خرید بک لینک
تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیست
آنچه غم با دل ما کرد نمی دانی چیست

شب به باران نزدی تا که سحر برگردی
چتربارانی و شبگرد نمی دانی چیست

کوه قبل از فورانش به خودش می لرزد
لرزه بر شانه ی یک مرد نمی دانی چیست

کنده ای بودم و تبدیل به تابوت شدم
آنچه قسمت سرم آورد نمی دانی چیست
از غمم هرچه بگویم تو نخواهی دانست
تو که عاشق نشدی درد نمی دانی چیست

+ نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:53  توسط احمدرضا |

برچسب: نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 18:27

حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنمداستانی که دروغ است روایت بکنم شکل بوییدن تو با دل من کاری کردکه به یک شاخه گل سرخ حسادت بکنم! سالها زنگ غزل را زدم و در رفتمتا بیایی دم در سیر نگاهت بکنم دوستت دارم و تنها شده ام مثل خودتبا کسی جز تو روا نیست رفاقت بکنم گرچه بیمار منم آمده ام تا که تو رادر تن زخمی این شعر عیادت بکنم ناگهان وقت غزل می شود و تنهاییتا می آیم به نفس های تو عادت بکنم! + نوشته شده در

برچسب: شکایت, نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 18:27

صفحه بندی